در زندگی زخمهایی هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد , این دردها را نمی شود به كسی اظهار كرد , چون عموما عادت دارند كه این دردهای باور نكردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر كسی بگوید یا بنویسد , مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می كنند آنرا با لبخند شكاك و تمسخر آمیز تلقی بكنند ... ؟!

((مرحوم صادق هدایت))

 

 

 

 

این قصه ی غمگین را می خوانی و می خوانم ...

اینجوریه دیگه بالاخره ... نمی دونم هر چی نگاه می كنم می بینم خدای بزرگ قصه مون , این دنیای دراندشت رو خیلی حقیر ساخته , به هر چی نگاه كنی در نهایت نابود میشه حتی خود من و شما ! , اصلا انگار از لحظه ی شروع هر چیزی رو به نابودی حركت می كنه و با این حساب پیشرفت یعنی حركت به سمت نابودی !

دنیای خودمونی آدما هم كه قربونش برم , شده همون دنیای رجاله ها كه صادق خان گفت , همه داریم می لولیم تو هم , هیچكی هم نمی فهمه اون یكی رو و همینطور می چرخیم و اسمش هم زندگیه البته زندگی صداش می كنند !

 

 

چه خوش باشد از این غمخانه رستن ...

2 هفته پیش یه فیلم از شبكه 3 پخش شد , من برای اولین بار نشتم و یك فیلم سینمایی رو كامل نگاه كردم , فیلم افسانه 1900 , توی این فیلم زیبا طرف یه حرف قشنگی زد , گفت : همه بالاخره یه روزی می افتند مثل یه تابلو كه سالها به دیوار وصله و خودش یه روزی خود به خود می افته , انگار كه هیچ وقت نبوده و فرقی هم برای كسی نمی كنه ! اون تابلو می افته و بوم ... ! این كاملا حرف درستیه ولی من اینم بهش اضافه می كنم : حالا كه چاره ای جز (در نهایت) افتادن نیست , باید , تا زمان افتادنم اونطوری كه دوست دارم مونده باشم ! همیشه تو خونه میگم آخرش میرم یه جای دور كه دست هیچكسی بهم نرسه جایی كه فقط خودم باشم و تا آخر دنیا بارون بیاد , قعلا از اینجا كه رفتم , امیدوارم هر چه زودتر اونجایی كه می خوام هم برم و دست هیچكسی دیگه بهم نرسه , حتی خدا كه اینقدر ادعای قدرت داره !!!

 

بگذریم ...

یاد روزایی كه كوچه ... زیر سایه ی تنم بود

سه سال و ربع پیش از وبلاگ موزیك نوشتن نقل تفكر كردم و شروع به نوشتن در اینجا ... ! اون زمان طرفدارای سیاوش خیلی سلیقه های محكمی داشتند روی ترانه فكر می كردند , روی تك تك لحظه های آهنگ و روی كوچكترین تحریرهای صدای سیاوش كه مختص خود او بود , تمركز می كردند و از ترانه و آثار سیاوش همه ی كمبودها و یاد زیادبودهاشون رو كنترل می كردند ! هر كسی می خواست تنها و آروم بشینه و با خودش باشه آهنگ سیاوش گوش می كرد و اونائیكه همیشه دوست داشتن تنها باشن و با خودشون , می شدن مثل من , عاشق و طرفدار سیاوش قمیشی ... .

 

 

ادامه ی متن در ادامه ی مطلب

 

لحظه های شبو با ستاره قسمت می كنی ...

پیش خودم گفتم با این همه آدم با احساس و طرفدار متفكر و باشعور بهترین كار اینه كه یه مجموعه راه بندازم و یه سری آدم , مثل خودم كه اهل خندیدن بیخود و شاد بودن نیستن رو جمع كنم و بشینیم همه با هم , به زندگی هم , فكر كنیم , به موزیك سیاوش , و اطلاعاتی كه عادت كرده بودم برای خودم از موسیقی جمع كنم رو بعنوان یك مركز در اختیار این جمع قرار بدم , خب این ارزش رو برای طرز فكر این عزیزان قائل بودم كه بخوام پایه ی تفكراتشون بشم و دیگه شروع به نوشتن در این جزیره كردم و چه شبایی كه تا صبح دنبال كارای وبلاگ بودم اطلاعات جمع می كردم , مطالب رو مرتب می كردم و خیلی هم حال می كردم كه چقدر خوبه كه همه این جمع موزیك رو می فهمن , می فهمن همه ی دنیا قر دادن و خندیدن و چه می دونم دنبال این و اون افتادن نیست و  ... .

 

تو سكوت خسته ی باور من ... سایه ام فكر جدایی می كنه

بقیه رو هم مسخره می كردم و می گفتم كه نمی فهمین موسیقی سیاوش چیه , نمی دونین عاشق میشه چه آسون پرنده زیر بارون و از اون طرف سیاوش و موزیكش هر روز بیشتر بر روی من اثر می كرد , تنهایی رو توی اون سكوت و آرامش اول جزیره می دیدم , روزای برفیم با روز برفی سیاوش می گذشت و شبای بارونیم با زمزمه , زیباترین تصویرای دنیا رو توی ترانه ی غروب می دیدم , عشقو توی اون ضجه های ویدئوی حكایت شناختم , روزامو با خار شروع می كردم و شبامو با قصه ی امیر تموم و خلاصه به مرور موزیك سیاوش به من یاد داد كه چطور میشه با موزیك زندگی كرد و فهمیدم چطور یه نفر می تونه عین موزیكش باشه ... و حالا امروز دیگه همه چیز من شده موزیك گوش كردن و موزیك كار كردن و موزیك و دیگه هیچكار دیگه ای نمی خوام داشته باشم , می خوام برم و به موسیقی فكر كنم و نه هیچ چیز دیگه ای ... !

آسمونی تو می دونی ... این بارونه

این وبلاگ برای من حرمت داره همیشه سعی كردم زندگیم رو دو بخش مساوی بكنم و یكی از این دو بخش رو به این وبلاگ اختصاص بدم ولی الآن فرصتش رو ندارم و دوست هم ندارم وبلاگ رو در درجه ی دوم كارهای زندگیم قرار بدم و به دید یك سرگرمی یا تفریح بهش نگاه كنم , مثل موزیك (...) كه هیچوقت نمی خوام برای حال كردن و شمال رفتن گوشش كنم !!! اینها برای من ارزش هستند نه چیزایی كه بقیه عادت دارن ارزش خطابشون كنند و به همین دلیل دیگه من نیستم .

 

بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد ... !

بنده عادت دارم از اعتقاداتم بدون ترس از هیچ احدی حرف بزنم , حالا هر كسی می تونه هر طور كه دوست داره فكر كنه برای من مهم نیست , همیشه بعضیها هستند كه سرشون رو كردن زیر برف تا بقیه یه سری از قضایا رو متوجه نشن و الحمدالله مردم ما هم كه آماده هستند بقیه بهشون خط بدن و در نتیجه چنین افرادی راحت سوار بقیه میشن , مثل همین قضیه اسلام كه دیگه واسه مردم ما شده یه سوژه كه باهاش برن سر كار یا خیلی مسائل دیگه كه دیگه حوصله ی گفتنش نیست , اصلا بابا كی این روزا از اعتقاداتش می نویسه و حرف می زنه ؟ كی از اعتقاداتش می خونه ؟؟! كی اصلا این چیزا رو می فهمه ؟ ول كن بابا همه نونو به نرخ روز بخوریم , هان ؟!

هر كی بریزه شادونه ... فكر می كنن خداشونه !!!

بدون تعارف با بودن من خیلیها خیلی حرفها رو نمی تونستن بزنن و نمی تونستن خیلی كارها رو توی این وبلاگهای سیاوشی بكنند و خیلیها هم ناخودآگاه وبلاگهاشونو اونطور كه من می خواستم می چرخوندن و این برای من خیلی لذت بخش بود , ولی خب از این به بعد این عزیزان دست به كار میشن و با نامها و اشكال مختلف می تونن خودشون رو خالی كنن شاید هم از روزی كه من گفتم می خوام برم شروع بكار كرده باشن !! , نمی دونم مهم هم دیگه نیست چون اگه بود من می موندم و نمی گذاشتم , یه سری مسائل دیگه شده قضیه ی عمو قدرت تو سریال زیر تیغ كه دیگه به فكر مرگ داداشش نیست فكر هوسهای خودشه ! و خب این افراد هم قضیه شون همینه , بی خیال این حرفها گفتن نداره اونائیكه می فهمن , كه می فهمن و كار خودشون رو می كنند و به حرف دیگرون كاری ندارن , اونائی هم كه نمی فهمن دیگه نمی فهمن و حقشونه كه توی دست بقیه بچرخن !

اینه كه فاصله ها رو نمیشه با گریه پر كرد ...

برای من نوشتن از اسطوره ای كه ناب ترین آثار , بزرگانی چون عماد رام , امیر رسایی , عارف , شهرام صولتی , لیلا قروهر , شهرام شب پره , شهره و بسیاری دیگر از خوانندگان تراز اول موزیك كشورمون , از اوست , بسیار لذت بخش بود و همیشه به خودم می بالم كه بالاخره در مملكت ما هم هنرمندی در سطح موزیك جهانی وجود داره , امیدوارم خدا سایه ی این بزرگ را از سر موزیك ما كم نكند , خوش بودیم و با هم حرفای خیلی هاتون رو شنیدیم و خیلی از حرفاتون رو هم نشنیدیم , خیلی حرفا زدم و خیلی ها نشنیدن و خیلی حرفها رو نزدم و بعضیا شنیدن و این یعنی جمع سیاوشی های واقعی ...

************************

در پایان هم یكی از اولین آهنگهای ساخته شده توسط استاد سیاوش قمیشی رو برای دانلود شما عزیزان در زیر قرار میدم , من اگر قرار باشه در بین آثاری كه در آرشیو دارم دو اثر را بعنوان آهنگ مورد علاقه م عنوان كنم مطمئنا یكی از این دو , این آهنگ خواهد بود , اثری كه من بی نهایت دوستش دارم , آهنگ "رفتم من از یاد" , بد نیست بدونید این اثر 4 اجرای مختلف داره , اولین اثری ست كه امیر رسایی اجرا كرده و آهنگ مورد علاقه ی خود شخص امیر رسایی هم هست . من یكی از اجراهای بسیار كمیاب این آهنگ رو برای شما در زیر قرار میدم می تونید دانلود كنید و لذت ببرید .

نام آهنگ : رفتم من از یاد

آهنگساز : سیاوش قمیشی

ترانه سرا : كریم فكور

تنظیم : رازمیك

لینك دانلود !

************************

امیدوارم همتون توی زندگی به اندازه ی جزیره با خودتون تنها بشید , به اندازه ی امیر , امیدوار و به اندازه ی زمزمه بارونی بمونید ... !

سیاوشی باشید .

 

منبع :http://ostadsiavash.persianblog.ir